تو را می خواهم...

صدایت درگوشم زمزمه می شود

نگاهت درذهن مجسم ...

ولی من

تو را

می خواهم

نه خیالت را ..

/ 5 نظر / 19 بازدید
غریبه آشنا

مغرورانه اشك ریختیم چه مغرورانه سكوت كردیم چه مغرورانه التماس كردیم چه مغرورانه از هم گریختیم غرور هدیه شیطان بود و عشق هدیه خداوند هدیه شیطان را به هم تقدیم كردیم هدیه خداوند را از هم پنهان كردیم[نگران][نگران]

غریبه آشنا

چه زیبا.. گفتم دوستت دارم! چه صادقانه.. پذیرفتی! چه فریبنده.. آغوشم برایت باز شد! چه ابلهانه.. با تو خوش بودم! چه كودكانه.. همه چیزم شدی! چه زود.. به خاطر یك كلمه مرا ترك كردی! چه ناجوانمردانه.. نیازمندت شدم! چه حقیرانه.. واژه غریب خداحافظی به من آمد! چه بیرحمانه.. من سوختم![دلشکسته][دلشکسته]

غریبه آشنا

خُدايا... مَن ميدانَم تُو هـَــــم ميدانــي کـه شُدَنـي نيست... حَتـي اَگر مُعجِزه کُنـــي باز هَم... او يِک آرِزوي ِمَحال اَست .. [دلشکسته][گریه][نگران]

sahar

آدم ها ثانیه به ثانیه رنگ عوض میکنند از آدم های یک ساعت دیگر میترسم! چون درگیر هزاران ثانیه اند… ثانیه هایی که در هرکدام رنگی دگر به خود میگیرند …

محمد علی

وقتی دلتنگ تو میشوم وقتی عطر تنت را میخواهم من به باد هم التماس میکنم خدا که جای خود دارد