در نقاشی ام تنهایی ام را  پنهان می کنم


                         در دلم دلتنگی ام را و در سکوتم حرف های نا گفته ام را

/ 2 نظر / 8 بازدید
غریبه آشنا

سکوت و صبوری م را به حسابِ ضعف و بی کسی ام نگذار دلم به چیزهایی پای بند است که تو یادت نمی آید...! ... تلنگری بزنی، آوار می شوم.... شکستنی تر از آنم که محتاجِ سنگی باشم...

غریبه آشنا

بچه که بودم... وقتی یه بزرگتر دعوام میکرد.... وقتی که موقع دیدن کارتون پسر شجاع یا سرنتی پیتی برقا میرفتن... گریه میکردم... چندین سال که گذشت... وقتی دلم میشکست....گریه میکردم... وقتی فهمیدم توی این دنیا چه کاره ام و کجای صف ایستادم.... به خاطر هر کس و هر چی گریه کردم.... ولی الان... لبخند رو که سال هاست فراموش کردم... گریه هم دیگه نمی کنم.... شاید قلبم بیشتر از همیشه سنگی شده