حرفهای دل من

سلام ، تو این روزهای گرم تابستون حسابی کلافه و خستم . یه برنامه ریزی کردم تا سرگرم بشم و کمتر فکر وخیال کنم ولی احساس می کنم بیشتر خسته می شم و تحملم هم خیلی کم شده ... احساس می کنم یه بغضی تو گلوم مونده یا یه چیزی که رو قفسه سینم داره سنگینی می کنه . راستش و بگم خودم هم نمی دونم چی می خوام یا باید چکار کنم تا از این حس بد خلاصی ر بشم ....

ازبعضی آدمای دور وبرم خسته شدم ،از آدمای دو رو ، ریا کار ....

دلم می خواد برم  یه جای که هیچ کس نباشه با خودم خلوت کنم. خیلی خسته شدم  ...

/ 2 نظر / 5 بازدید
فرهاد

هميشه به يادت هستم اما شاهدي ندارم جز كوچه پس كوچه هاي خلوت دل ...

فرهاد

دلــتــنــگــی . . . ؟ حــاضــر √ غــــم . . .؟ حــاضــر √ ... ... درد. . .؟ حــاضــر √ ... دوری . . .؟ حــاضــر √ عــشــق . . .؟ بلندتر میخوانم ، عشق . . . ؟ باز هم نیامده؟؟؟ غیبت هایش ازحد مجاز چندیست که گذشته ، اخراجش میکنم! زندگی را ادامه میدهم!