زندگی یعنی او...

 آنقدر دور شده ای که چشمانم حتی خواب آمدنت را هم نمی بیند...

 

زندگی یعنی او..

 

نگاهت شبیه همان خواب کودکانه ام آشناست...

شاید سالها پیش چشمانت را دیده بودم و به آنها دل بسته بودم.

امشب دوباره دلتنگم، شب می آید و باز نگاهم به دنبال ستاره مرا تا کنار پنجره می کشاند.

میبینم...ستاره به اندازه تنهایی من زیباست.

کاش بودن آسان بود وقتی دلت پای رفتن ندارد.

میخواهم بمانم اما پوزخند زندگی میگوید دیر است.

دور ماندن نفس خاطراتم را بند می آورد و من اما نفس نفس زنان میجنگم.

اگر نباشی می روم آنقدر آهسته تا نلرزد دلت و نشکند شیشه نازک پنجره...

نه آنقدرها دور نه آنقدرها نزدیک.

دوباره کسی آرام میگوید بایست... نمیتوانی.

زندگی یعنی او... یعنی عشق

/ 3 نظر / 9 بازدید
عباس

سلام. مطلب قشنگی بود. خیلی لذت بردم. راستی خبر داری که جوان ترین مادر تاریخ بالاخره وضع حمل کرد؟ roozegarema.persianblog.ir

فرهاد

امروز برايت اينگونه دعاكردم ! خدايا ! بجز خودت به ديگري واگذارش نكن ! تويي پروردگار او ! پس قرارده بي نيازي درنفسش ! يقين دردلش ! اخلاص دركردارش ! روشني درديده اش ! بصیرت در قلبش ! و روزی پر برکت در زندگیش آمين

فرهاد

عاشقانه گفتم عاشقتم.. گفت بابا عشق کیلو چنده ؟! برو دنبالِ یه آدمِ پولدار. از من چیزی نصیبت نمیشه ! ------------------------------------------------------ عاشق این دیالوگ اتوبوس شب هستم : خسرو شکیبایی : پسر تو چند سالته؟ مهرداد صدیقیان : پارسال ۱۶ سالم بود بچه بودم، ۲ روز بعد بابام مرد بازم ۱۶ سالم بود اما دیگه بچه نبودم!!! اتوبوس شب کیومرث پوراحمد